51- ميخواستن الهي
قمشهاي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن!
52- تو تبريز حكومت
نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از
هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش.
حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار
ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد.
برميگرده ميبينه سربازه زده يك
بدبختي رو كشته! داد ميزنه:
احمق!
الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره!
سربازه ميگه:
ايلده قربان اين يك آدرسي پرسيد كه
عمرا تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!
53- به آبادانيه
خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه:
آخ جون...
از فردا تريپ مشكي!
54- به تركه ميگن:
ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه:
نه.
ميگن:
كربلا.
ميگه:
اي خوشا به سعادتش!
55- يارو ميره تو
يك قهوهخونه، به قهوهچي ميگه:
داش حال ميكني يك جوك عربي بگم؟!
قهوهچيه ميگه:
ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم
كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه.
اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم
عربه، درضمن معمولا با خودش دو تا قمه داره.
حالا هنوز ميخواي جك عربي تعريف كني؟!
يارو ميگه:
نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح
بدم چي شد!
56- سه تا تركه
رفته بودن ايستگاه راهآهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه،
اينها هم ميگذارن دنبال قطار، حالا ندو كي بدو!
خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون
ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار
ميكنه، ولي سومي بنده خدا هرچي ميدوه نميرسه.
خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو
ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه:
آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه
حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد.
تركه نفس زنان ميگه:
ايلده منم نميدونم!
والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا
رفيقام اومده بودن بدرقم!
57- تركه ميره زير
ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!
58- يك شب تلويزيون
فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه:
شب بخير لورا.
يهو تو لرستان ملت همه تلويزيون رو
خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!
59- يك سري از
دانشمندا داشتن روي مغز آدم تحقيق ميكردند، يك رياضي دان را انتخاب
ميكنند و بهش ميگن از يك تا پنج بشمر، اون هم سريع شروع ميكنه به
شمردن: يك..دو..سه..چهار..پنج...
بعد جراحيش ميكنند و نصف مغزش را در
ميارن، و دوباره ميگن بشمر، اينبار يكم كندتر ميشمره:
يك...دو...سه...چهار...پنج....
دوباره مغزش رو جراحي ميكنند و يك
چهارم ديگش را در ميارن و ميگن بشمر، يارو آروم آروم ميشمره:
يك......
دو......
سه......
چهار......
پنج.....
دانشمندا شاكي ميشن، اين سري جراحي
ميكنند، كل مغز يارو رو درميارن!
وقتي بهوش مياد، بهش ميگن بشمر، يارو
ميگه: بير...ايكي...اوچ...دورد...بش....التي....يدي!
60- تركه و لره
رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه...
تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره.
شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه
سرويسش كنه. تركه جنگي ميره
بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه:
بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو
سرويس ميكنه. لره يك نگاهي
بهش ميكنه، ميگه: برو گيتو
بخور! مگه من زدم؟!
61- تو اردبيل
معلمه از شاگردش ميپرسه: دو
دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه:
شونزده تا!
يارو شاكي ميشه، ميگه:
همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت
ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه
چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!
62- تركه ادعاي
پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن:
بابا همينجوري كه نميشه!
بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا
از خدا برات وحي بياد. خلاصه
تركه ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده!
رفيقاش ميپرسن:
چي شده؟!
تركه ميگه:
ايلده ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل
با قطار اومد!
63- يك بابايي
داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن
تشييع جنازه ميكنند، منتها يهجور عجيب غريبي:
اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت
رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف
500 متري ملت دارن دنبالشون
ميرن. يارو كف ميكنه، ميره
پيش جناب سگدار، ميگه: تسليت
عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم...ميشه
بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه:
والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم...
هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره
كرده! مرده ناراحت ميشه،
همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده
ميگه: ببخشيد من خيلي براتون
متاسفم، ميدونم الان وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من
يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟!
مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميكنه به 500
متر جمعيتي پشت سر، ميگه:
برو ته صف!
64- تركه بيهوا
مياد تو اتاق، خفه ميشه!
65- تركه دنبال دزد
ميكنه، از دزده جلو ميزنه!
66- ملاهه ورم معده
داشته، ميره دكتر، دكتره (كه
از قضا ترك بوده) بهش ميگه:
يك رژيم بهت ميگم بايد رعايت كني.
ملاهه ميگه:
چشم آقاي دكتر.
دكتره ميگه:
گوشت نخور، غذاي پر چربي نخور، مشروب
نخور، ترياك نكش، بالاي منبر هم نرو!
ملاهه ميگه:
ديگه واسه چي بالاي منبر نرم؟!
دكتره ميگه:
اونجا گه زيادي ميخوري، براي معدهات
خوب نيست!
67- تركه خودكارش
تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه!
68- تركه ميره
مسابقه قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!
69- تركه پسرشو
ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن:
بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي
دكتري، مهندسي چيزي ميشد، تركه ميگه:
آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم
كلانتري باز كنيم!
70- تركه صبح از در
خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه:
اي داد بيداد، باز امروز قراره يك
زميني بخوريم!
71- تركه با كايت
ميكوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730
نفر كشته ميشن!...
البته از خنده!
72- تركه سرش
ميخوره به ميله وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس.
بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه
ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه:
ولش كنين ببينم چيميگه!
73- از تركه ميپرسن:
ببخشيد ساعت چنده؟ ميگه:
والله تقريبا سه و خورده اي.
ميپرسن:
ببخشيد، دقيقا چنده؟ ميگه:
دقيقا هفت و سي و يك دقيقه!
74- تركه ميره
پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد
پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000
تومن.
تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه:
پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه:
1000 تومن.
باز تركه يهخرده با پولاي جيبش ور
ميره، ميگه: پيتزا كوچيك
چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن.
تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني
درمياره، ميگه: قربون دستت
داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!
75- دو تا بلوچه
ميرن تهران يك فولكس قورباغهاي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان.
نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش
ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه.
يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه:
اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين
چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ
كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه:
اوره كريموك!
بيا كه ماشين موتور انداخته!
خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه
ميندازه، ميگه: برو از صندوق
عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم!
خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو
وا ميكنه، يهو داد ميزنه:
اوره كريموك! بيا كه از تهران
تا اينجا دنده عقب اومديم!
76- تركه از طبقه
صدم يه ساختمون ميپره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه:
خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!
77- زن تركه دو قلو
ميزاد، تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه، به يارو ميگه:
حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!
78- تركه ميره واسه
تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن:
تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم.
تركه هم رو كمربندش مينويسه:
به زودي دراين مكان يك عدد موبايل
افتتاح خواهد شد!
79- تركه تو اتوبوس
ميگوزه همه بهش ميخندن. اونم
خوشحال ميشه، ميگه: اگه
ميدونستم اينقدر حالميكنين براتون ميريدم!
80- بعد از سالها
جعبه سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش
آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: «...حاجي
جون مادرت هل نده،...ده حاجي
هل نده! نامرد، آخه اين همه
نارجك و كوفت و زهرمار بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد....
حــــــــاجـــــي!»
81- عربه با دو تا
خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج
آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه:
بله.
عربه ميگه:
پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!
82- رشتيه آخر پكر
و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام
داشته گيلاس عرقشو نگاه ميكرده.
يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم
بخنديم، ميره جلوي رشتيه، گيلاس عرقشو برميداره، لاجرعه ميره بالا.
رشتيه اول يك نگاه غمناك به يارو
ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه!
جاهله ناراحت ميشه:ميگه:
بابا بيخيال، شوخي كردم جون حاجي..اصلا
الان يدونه مشتيشو برات ميگيرم، مهمون من!
رشتيه در حين هق هق ميگه:
نه داداش، تقصير تو نيست.
اصلا امروز بدترين روز زندگي منه!
اولش صبح خواب موندم دير رسيدم
سركار، رئيسم هم بيرونم كرد!
بعد اومدم برگردم خونه، ديدم ماشينم رو دزد برده!
رفتم كلانتري، گفتن كاريش نميتونن
بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم
خونه، يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، يارو راننده تاكسيه هرچي از
دهنش درومد بارم كرد و گاز داد رفت..
بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه
تا از همسايهها تو رختخوابن!
آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته
خوردي!
83- باباي تركه
ميميره، مجلس ختمش رفيقاي تركه همه ميان بهش تسليت ميگن.
تركه خيلي احساساتي ميشه، ميگه:
به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف
آوردين، شرمنده كردين...
ايشالله ختم پدرتون جبران ميكنم!
84- زنه آپانديسش
رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش.
منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده
و داشته زير لب هزيون ميگفته:
احمق...بيشعور...عوضي!
يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده،
ميگه: خوب به سلامتي مثل
اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!
85- تركه خودشو
ميزنه به كوچه علي چپ، گم ميشه!
86- تو يكي از دهات
اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين
چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه:
ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه!
ولي من نميفهمم چرا موكتش كردن؟!
87- از تركه ميپرسن
بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز
ديدي؟! آبيش!
88- تركه ميفته تو
جوب، سند ميگذاره مياد بيرون!
89- يك هواپيما
داشته از تبريز ميرفته پاريس، وسطاي راه يهو صداي خلبان از
بلندگوها مياد: اتنشن پليز!
ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران
ليسنينگ! موتور چپ هواپيما از
كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد!
من خودم واردم، هواپيما رو سالم
ميشونم. يك مدت ميگذره،
دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه:
اتنشنن پليز!
ايلده خلبان اسپيكينگ.
مسافران ليسنينگ!
موتور راست هواپيما هم از كار
افتاده، ولي شما هيچ نترسيد!
من خودم كلي تجربه دارم، تا فرودگاه بعدي هم راهي نيست، هواپيما رو
سالم ميشونم. باز يك مدت
هواپيما دور خودش ميچرخه، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه:
اتنشن پليز!
ايلده خلبان اسپيكينگ.
مسافران ليسنينگ!
همين الان دم هواپيما كنده شد، ولي
شما هيچ نترسيد! من خودم
هواپيما رو ميشونم. يك ده
دقيقه ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه:
اتنشن پليز!
ايلده خلبان اسپيكينگ...
مسافران ريپيد افتر مي!
اشهدانلاالهالله!...
90- تركه ميخ ميره
تو پاش، نميتونه درش بياره، كجش ميكنه!
91- تركه داشته
راديو پيام گوش ميداده، گزارشگره ميگفته:
راه بهارستان به امام حسين بستهاست،
راه انقلاب هم به امام حسين بستهاست...
تركه ميگه:
باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي
به امام حسين قسم ميخوري؟!
92- تركه يه تيكه
يخ را گرفته بوده بالا، داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه ميكرده.
رفيقش ازش ميپرسه:
چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه:
ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست
كجاش سوراخه!
93- به تركه ميگن
يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا
بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر
ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه:
نميدونم، حالا بگو چيه؟ تركه ميگه
بخاري! يارو كف ميكنه، ميگه:
باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم
ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم ميكنه؟ تركه ميگه:
بخاري خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي
درخت!
94- تركه داشته از
تو جزيره آدمخورا رد ميشده، يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن.
بيچاره جفت ميكنه با حال زار ميگه:
اي خدا بدبخت شدم!
يهو يك صدايي از آسمون مياد:
نترس بنده من، بدبخت نشدي!
اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب
به سر رئيس قبيله. تركه
خوشحال ميشه، سنگ رو ميكوبه تو كله رئيس قبيله.
رئيسِ قبيله جابهجا ميميره، باقي
افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع ميكنن دويدن طرف تركه!
يهو يك صدايي از آسمون مياد:
خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!
95- لره توي
اتوبوسِ تهران - خرمآباد
نشسته بوده، ميره به راننده ميگه:
آقاي راننده واسه كي داري رانندگي
ميكني؟! اينا همه خوابن!
96- تركه با چند تا
رشتيه نشسته بودن داشتن جوك ميگفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن،
نوبت تركه كه ميشه، تا مياد بگه:
يه روز رشتيه...
همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي!
دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه،
باز تا مياد بگه: يه روز يه
رشتيه... ميپرن وسط حرفش،
نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت
ميرسه به تركه، ميگه: يه روز
يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين!
همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه:
ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي
بوده!
97- تركه زنگ ميزنه
خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره.
تركه ميگه:
ببخشيد غزال خونست؟!
باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر
رو ميكشه به تركه! چند روز
بعد دختره تركه رو تو خيابون ميبينه، ميگه:
بابا چرا ضايع بازي در مياري؟!
وقتي بابام ور ميداره، يه چيزِ
بيربط سر هم كن بگو. تركه هم
ميگه باشه. دفعه بعد كه زنگ
ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.
تركه هول ميشه، ميگه:
ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟!
يارو ميگه:
آره چي كار داشتي؟!
ميگه:
ببخشيد، غزال خانم هستن؟!
98- يك سال، يك ماه
از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينهزني ميومده.
مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته
تركها تو كوچه بن بست گير كرده!
99- به تركه ميگن
چرا ترك شدي؟! ميگه:
ايلده جوون بوديم، ايمكانات كم بود،
پيش اومد ديگه! ميپرسن:
پس چرا لر نشدي؟ ميگه:
نه بابا، ديگه اونقدرها هم ايمكانات
كم نبود!
100- تركه ميره
لباس فروشي، ميگه: ببخشيد
شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:بعله.
تركه ميگه:
بيزحمت دونخ بدين!